|
رفتي

رفتي و من نرسيدم به جوابي و سوال-
مي شوي در من و من هم كه هميشه كر و لال-
شده ام وقت سوالات و دل خوش كردم
به همين حافظ كهنه كه تو را فال به فال
مي رساند به من اما تو فقط واژه شدي
و لبت نيست كه پرواز كنم بي پر وبال...
من پري زاده ي خورشيد كه فاتح شده ام
تكه اي شيشه اي از قلب تو را توي خيال
تو ولي سنگ شدي قصد شكستن كردي
من تو را خواستم اما تو فقط فكر جدال...
من و تو سيب دو تا شاخه نبوديم ولي
تو رسيدي و من افسوس همانطور كه كال-
بوده ام روي همان شاخه ي كوچك ماندم
كرم ها پشت سرم نقشه كشيدند و حال
باد مي آيد و بايد بروم...اما نه
قول دادي برسانيم به بالا...به كمال
من تمامت شده ام سخت و حالا راحت
بروم جا بزنم؟ نه محال است محال
آنقدر منتظر آمدنت مي مانم
كه بنامند مرا مرد ترين دختر سال
قشنگ بود نه؟؟؟
نظر یادتون نره....
| +| دل نوشته ی احسان و سارا در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 و ساعت 7:44 قبل از ظهر |
مال خودت
با غمات شریک می شم
شــادیات مال خودت
گـریه هـات توچــشم مـن
خنده هات مال خودت
| +| دل نوشته ی احسان و سارا در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 و ساعت 12:46 بعد از ظهر |
(cher(Dov'è L'amore

Dov'è L'amore?
Dov'è L'amore
I can not tell you of my love
Here is my story
I'll sing a love song
Sing it for you alone
Though you're a thousand miles away
The Feeling's so strong
Come to me baby
Don't keep me waiting
Another night without you here
And I'll go crazy
There is no other, there is no other
No other love can take your place
Or match the beauty of your face
I'll keep on singing till the day
I carry you away with my love song
With my love song
Dov'è L'amore?
Dov'è L'amore?
Where are you now my love?
I need you here to hold me
Whispered so sweetly
Feel my heart beating
I need to hold you in my arms
I want you near me
Come to me baby
Don't keep me waiting
Another night without you here
And I'll go crazy
Non c'è nessuno, non c'è nessuno
Non c'è nessuno bello come te e ti amo
Come to me baby
Come to my baby
Another night without you here
And I'll go crazy
With my love song
With my love song
Where are you now?
Where are you love of mine?
Where is love?
Where is love?
Where is love?
Where is love?
There is no other, there is no other
There is no other as beautiful as you, I love you
inam az ahangi ke kheily
eshghesho dashtam...
nazar bezarin hatman dar
moredesh...
mamnoon...
| +| دل نوشته ی احسان و سارا در جمعه بیست و ششم خرداد 1385 و ساعت 2:26 بعد از ظهر |
نه بلبل خواهد از بستان جدایی
نه گل دارد خیال بی وفایی
ولیکن گردش چرخ ستمگر
زند بر هم رسوم آشنایی
| +| دل نوشته ی احسان و سارا در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 و ساعت 2:36 قبل از ظهر |
یادته؟
روزای خیلی طلایی یادته؟
روز ترس از جدایی یادته؟
روز تمرین اشاره یادته؟
شب چیدن ستاره یادته؟
شعرای کتاب درسی یادته؟
یادته گفتی میترسی یادته؟
عکسمون تو قاب عکسو یادته؟
بله ی بدون مکسو یادته؟
دستمون تو دست هم بود یادته؟
غصه هامون کم کم بودیادته؟
چشم نازت مال من بود یادته؟
دیدن من قدغن بود یادته؟
روزگار قهر و آشتی یادته؟
هیچ کسو جز من نداشتی یادته؟
رویاهای آسمونی یادته؟
قول دادی پیشم بمونی یادته؟
روزای بی غم و غصه یادته؟
ببینم اول قصه یادته؟
عصر ابراز علاقه یادته؟
خبر خوش کلاغه یادته؟
دست گرمم تو زمستون یادته؟
شونه ی من زیر بارون یادته؟
واسه ی خنده اجازه یادته؟
اونا که میگفتی رازه یادته؟
گل سرخا رو نچیدیم یادته؟
یه روزی همو ندیدیم یادته؟
شرطامون سر صداقت یادته؟
تو مجازات خیانت یادته؟
پنهونی سر قرارا یادته؟
تاخیرات توی بهارا یادته؟
گوش ندادیم به نصیحت یادته؟
گشتنت دنبال فرصت یادته؟
دستاتو میخوام بگیرم یادته؟
راستی تو بی تو میمیرم یادته؟
دونه دادن به کبوتر یادته؟
خاطرات توی دفتر یادته؟
فال با نیت رسیدن یادته؟
طعم تلخی رو چشیدن یادته؟
واسه فال قهوه رو خوردن یادته؟
روزی صد بار بی تو مردن یادته؟
یادته گفتن راز به قاصدک؟
یادته چقدر به هم گفتیم کمک؟
پیش هم بودیم نذاشتن یادته؟
اونا ما رو دوست نداشتن یادته؟
چیزی خواستیم از خدامون یادته؟
مستجاب نشد دعامون یادته؟
چشمون زدن حسودا یادته؟
چشامون شد مثل رودا یادته؟
گفتی(یم) ما باید جدا شیم یادته؟
گفتی باید بی وفا شیم یادته؟
یه دفه از هم بریدیم یادته؟
خط رو اسم هم کشیدیم یادته؟
چشم من به چشمت افتاد یادته؟
کاری که دست دلم داد یادته؟
حالا اومدم همون جا وایسادم...
که تقاضای تورو جواب دادم...
حالا قول دادم به قلبم و خدا...
دیگه دل ندم به عشق آدما...
اینقدر به من نگین نا امید....
حظورش هر چی باشه با هر شکلی... پر از امیده....
از اینکه برام نظر میذاری ممنونم....
| +| دل نوشته ی احسان و سارا در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 و ساعت 1:50 قبل از ظهر |
تموم شد...
تموم شد...
همون رو ميگم که همه روش قسم می خوردن...
حالا منم و يه دنيای جديد...
دنيايی که تجربه نکردمش...
(واقعا ميگم نکردم چون دوره ی قبلش تنهايی و بی کسی بود...
اما حالا...
ديگه دارم کسی رو که شب و روز واسه رسيدنم چشم انتظاره...
به شوق ديدن دوباره ی من تموم لحظه ها رو می شماره...)
ميدونم هستيم و خواهيم بود...
ميدونم فقط واژه ی غير ممکن غير ممکن است...
اما باز يه چيزی تو دلم ميگه در عمل بايد...
بيا تا ثابت کنيم ميشه...
بيا...
بيا تا...
کاش ميشد هميشه موندن توی چشمای ستاره...
چشمای شبنم گرفتش جمع پاييز و بهاره...
...
بيا باش...هميشه خندون...هميشه شاد...
بيا ثابت کن که من به آرزوم رسيدم...
بيا ثابت کن که با من فرق کردی...
بيا ثابت کن که من چه کردم...
منم بلند داد ميزنم هر چی دارم از تو دارم...
با هيچ اومدم و حالا با همه چی...هستم...
بازم ميگم هيچ خيالی نيست...
بازم ميگم هستيم...فقط شکل و رسوم بودن...
مگه نه؟؟؟
| +| دل نوشته ی احسان و سارا در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385 و ساعت 0:0 قبل از ظهر |
- خداحافظ
- خداحافظ
من می مانم و تو می روی
مسافر بار سبک تر را با خودش می برد
و آنچه از سنگین ها و نبردنی هاست
سهم آن کسی است که می ماند!!!!
چه یک چمدان باشد ،چه بار سنگین تنهایی
- خداحافظ
- خداحافظ
تو می روی و من می مانم
من در مسیر بازگشت
دوستانی را می بینم که از تو می پرسند
و گلهایی را در باغچه آب میدهم که تو کاشته ای
ولی هیچکس از تو هیچ سوالی درباره من نمی پرسد.
- خداحافظ
- خداحافظ
تو می روی و من می مانم
و درد رفتنت را با تلخی نبودنت...
و طعم گس تنهایی مزه مزه میکنم...
تو می روی و من می مانم....
سفرت خوش...
| +| دل نوشته ی احسان و سارا در جمعه دوازدهم خرداد 1385 و ساعت 2:28 قبل از ظهر |
با من باش
پشت سرمن قدم برندار، چون ممكن است راه رو خوبي نباشم...،
قبل ازمن نيز قدم برندار، ممكن است من پيرو خوبي نباشم... ،
همراه من قدم بردار و دوست خوبي براي من باش...
| +| دل نوشته ی احسان و سارا در سه شنبه دوم خرداد 1385 و ساعت 11:56 بعد از ظهر |
کجايي؟
کاش مي شد هميشه موندن توی چشمای ستاره
چشمای شبنم گرفتش جمع پاييز و بهاره
سحری که دم رفتن اشک تو شد توشه ی راه
سفرم بدون چشمات شد طنابی واسه ی چاه
هر چی گفتم زوده زود بر ميگردم من دوباره
تو ميگفتی برو خوش باش اشک من عيبی نداره
حالا اينجام دل گرفته از غم اين راه دور
مگه نور هر ستاره نمياد از راه دور؟
قلبم از دنيا چه خسته از همه راه و جدايی
لحظه هام ميگذره نيستی دست مهربون کجايي؟
بی تو هر جا رو مي بينم مثل تيره توی چشمام
همدمم بغض صدامه دوباره می ريزه اشکام
گل بيتا پس کجايي نرگس مستانه کو؟
اون دوتا چشمای شيدا اون دل ديوانه کو؟
قلبم از دنيا چه خسته از همه راه و جدايی
لحظه هام ميگذره نيستی دست مهربون کجايي؟
افتادم رو دور شعر هاي خودم ... اينم سوميش ...
ممنون مي شم نظر بديد
| +| دل نوشته ی احسان و سارا در سه شنبه دوم خرداد 1385 و ساعت 1:11 قبل از ظهر |
کاش
کاش اين دقيقه ها تنها نبود
جان من در بند و جان فرسا نبود
خانه قلب و چراغ گرم عشق
نه... اسارتی در اين ماوا نبود
عاشقان را همه چی شادی بود
دل من هم اينچنين تنها نبود
گر لگام اسب من در هم شکست
يکه تاز راه عشقم مست و بی پروا نبود
مانده ام من بی توان و خسته ام
کاش بودی دست من تنها نبود
درب اين باغ خوشی را بسته اند
وای...کاش چشمان من بينا نبود
هيهات ستاره پس کجايی بی وفا
عکس من در چهره و آيينه ی سيما نبود
اينم از دومين شعرم ، گرچه خيلي تو نظرم عالي نيست...
اما لااقل مال خودمه...
| +| دل نوشته ی احسان و سارا در سه شنبه دوم خرداد 1385 و ساعت 0:25 قبل از ظهر |
|