|
اما مشکل بتونی...
میتونی مشت منو وا بکنی...
منو پیش همه رسوا بکنی...
میتونی هم ره این قطره ی اشک...
دامنم رو مثل دریا بکنی...
اما مشکل بتونی عشقمو حاشا بکنی...
دیگه مشکل مثل من یاری تو پیدا بکنی...
میتونی قهر بکنی ناز بکنی...
از نو اون حرفا رو آغاز بکنی...
میتونی قلبمو آتیش بزنی...
با دلم غمها رو دمساز بکنی...
اما مشکل بتونی عشقمو حاشا بکنی...
دیگه مشکل مثل من یاری تو پیدا بکنی...
میتونی رو دل من پا بذاری...
منو با این همه غم جا بذاری...
میتونی عشقتو از من بگیری...
دلمو بی کس و تنها بذاری...
اما مشکل بتونی عشقمو حاشا بکنی...
دیگه مشکل مثل من یاری تو پیدا بکنی...
من از کیش اومدم...
با یه دنیا عکس و حرف و مثل همیشه یه دل پر از اشک...
تا یکشنبه تحمل کنید میام عزیزانم...
به خدا برای من هم خیلی سخته که حرفامو
تا اون وقت نگه دارم اما خوب قانونه دیگه...
در ضمن از همه ی دوستا خواهش مندم که ایدی منو تو
یاهو add کنن که وقتایی که آپ کردم خبرشون کنم...
email and id: sina_black1985@yahoo.com
id(profile): dark_world_is_mine
| +| دل نوشته ی احسان و سارا در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 و ساعت 11:44 بعد از ظهر |
kish island
salam
bebakhshid ke ba english minevisam.
man jazire hastam(kish)omid varam be hamatoun khosh begzare...
bebakhshid inja dasto balam kheily khalie az neveshtan...hatman vaghty umadam kolli harf daram bara goftan...10rooz dige miam....bazam ozr mikham ke english neveshtam(az cofee shop)va hamchenin az inke in hafte dastam bara doostane golam khalie....
khob dige saretou ro dard nemiaram azizan
khub o khosho sar boland bashid
bye
| +| دل نوشته ی احسان و سارا در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 7:0 بعد از ظهر |
عکس
به علت شکایت بعضی از دوستان از بالا رفتن حجم وبلاگ مجبورم عکس های زیبای کوه این هفته رو در یک فایل فشرده بذارم که میتونید دانلودش کنید....زیبا شده حتما ببینید و نظر بدید...
عکس
مرسی از نظرات پر از لطفتون...
| +| دل نوشته ی احسان و سارا در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 و ساعت 1:3 قبل از ظهر |
تفاوتهاي خون و اشک:
1.خون قرمزه... رنگه عشقه ، اشک بيرنگه رنگه درد عشقه .
2.خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشک اول ميسوزه بعد بيرون مياد.
3.خون مال زخم جسمه ولي اشک مال زخم روحه.
4.جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشک خوب نميشه.
5.خون هميشه مال درد و غمه ولي اشک بعضي وقتا مال خوشحاليه.
6.جلوي خون و ميشه گرفت ولي اشک رو نه!
7.از جاري شدن خون، کسي خجالت نميکشه اما بعضيا از اينکه اشک بريزن خجالت ميکشن
| +| دل نوشته ی احسان و سارا در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 و ساعت 0:56 قبل از ظهر |
خداحافظ
بازم غمه تو چشمام...هوای بارون داره...
هوای شر شره آب...میون ناودون داره...
بازم غمه تو چشمام...لبم خشکیده انگار...
اونی که دوست داشت منو...رفته و مرده انگار...
بازم غمه تو چشمام...زندگی پوچه پوچه...
غم تنهایی ها رو...داد میزنم تو کوچه...
بازم غمه تو چشمام...اما تورو نمیخوام...
تو عاشقم نیستی که...دنبال چشمات بیام...
بازم غمه تو چشمام...چه تلخه طعم عسل...
فکر نکن با رفتنت....رفت دیگه حس غزل...
بازم غمه تو چشمام...تنها شدم تو باغم...
دیگه ازت نمیخوام...بیای اینجا سراغم...
احسان رضایی ۱۳۸۵.۶.۵
همه چی تموم شد.
برای همیشه.
دیگه هیچ مزه ای از عسل در کام لحظه های تار زندگی ندارم....
دیگه از هیچکس نمیخوام بیاد اینجا که دلنوشته های یه عاشق رو بخونه...
عشقی نمونده ازش بگم...اینجا تو چشمام تا فرسخ ها فقط نفرت موج میزنه...
حالا فقط به این فکرم که دختر بودن یعنی چی؟؟؟
گر چه هیچوقت به جواب نمیرسم...
(حتما به آهنگ وبلاگ گوش بدید)
.
.
خدا حافظ که من رفتم ز یادت...
مرا یادی بکن در خاطراتت...
تا همیشه...
خداحافظ...
ضمیمه در تاریخ۰۹/۰۶/۸۵
۳ مطلب مهم در مورد این پست :
۱.من از وبلاگ خدافظی نکردم....با اون بودم...
۲.تنفر من از زمونه و تقدیرمونه که تو همه چیز دخالت میکنه
و نظر خودشو به کرسی میشونه به هر قیمت...
۳.اینکه گفتم دیگه از هیچکس نمیخوام...
یعنی من از این به بعد فقط یکشنبه ها آپ میکنم...
هر کسی که لطف میکنه و یار این باغه خودش بیاد و بخونه...
آخه حقیقتا نمیتونم برای ۵۰ وبلاگ کامنت بذارم که آپ کردم...
از صمیم قلب برای این قصور عذر میخوام و خواهش میکنم ناراحت نشید...
| +| دل نوشته ی احسان و سارا در یکشنبه پنجم شهریور 1385 و ساعت 3:23 قبل از ظهر |
|
حرف دل
منم اون مرد غریبی... که دل از دنیا شکسته... خسته و غمگین و تنها... کوه غم راهشو بسته... درد و رنج و گریه کردن... اگه اینه قصه ی من... مردنم صد دفه بهتر... تا به زندگی رسیدن...
احسان رضایی متولد 22 دی 1365
هیچ حرفی برای گفتن نیست.غمم را روی دلتنگی ام می گذارم.نمی خواهم هیچکس بفهمد که تنهایم...حتی خدا...و خدا هم تنهاست!حقیقت است ولی انقدر در دغدغه های زندگی گم شده ام که خودم خودم را نمی شناسم!؟حتی تنهایی هم گاهی زمزمه های شبانه ام را از یاد می برد...شاید متولد تابستانی سرد باشم اما غمگین مثل پاییز!و شاید در غروب زمستانی گرم پروانه ی وجودی شدم...نمی دانم!؟!؟!اما تنهایم مثل تو...ولی با تو تنهایی چه قدر زیباستّ!قرار نیست کاری شود....تنهایی نمناکم از کنارت رد می شود....مرا تا همیشه ببخش!
سارا لطفی متولد 9 مرداد 1368
منوی اصلی
صفحه نخست
ایمیل و آی دیه شخصیه من
آرشيو مطالب
خانگي سازی
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها
خاطره های گذشته
همه با مرام تر ها
ای همه ی وجود من مهتاب کلید بهشت یه دختر شیطون(و باحال) غریب آشنا هستی _ دیگه دیگه آموزش برنامه نويسي آرزو سوشیانت فرشته نغمه های غم انگیز
آرشيو پیوندها
همه با مراما
border="0">
امکانات
|