نهال تازه رسی گفت با درختی خشک
که ازچه روی، ترا هیچ برگ و باری نیست
چرا بدین صفت از آفتاب سوخته ای
مگر به طرف چمن، آب و آبیاری نیست
شدی خمیده و بی برگ و بار و دم نزدی
به زیر بار جفا، چون تو بردباری نیست
جواب داد که یاران، رفیق نیم رهند
به روز حادثه، غیر از شکیب کاری نیست
تو قدر خرمی نوبهار عمر بدان
خزان گلشن، ما را دگر بهاری نیست
شکستگی و درستی تفاوتی نکند
من و ترا چو در این بوستان قراری نیست
تو نیز همچو من آخر شکسته خواهی شد
حصاریان قضا را ره فراری نیست
هر آنچه می کند ایام می کند با ما
بدست هیچ کس ای دوست اختیاری نیست
اگر سفینه ما، ساحل نجات ندید
عجب مدار، که این بحر را کناری نیست
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
سلام...
امروز چطورین؟؟؟
چه خبرا دوستای خوبم؟؟؟
خوبین خوشین؟؟؟
امروز اومدم تا چند تا چیز رو بگم...
1.اولا که چرا اینقدر میپرسید این آهنگ از کجا اومده...
بابا لذتتون رو ببرید و بشنوید...
هر وقت خواستید به خوانندش اسکار بدید بیاید بپرسید عزیزانم...
وگرنه وایستید تا آلبومش بیاد...
2.یه خبر خوشحال کننده برای همه ویزیتور هام...
از این به بعد به بهترین کامنت در هر پست وبلاگ , در پست بعدی جایزه ی مهمی داده میشه...
این جایزه برای من یکی که خیلی عزیزه...شما رو نمیدونم...
و اون چیزی نیست به جز....
یه شاخه گل محبت و عشق...
که من...صاحب باغ تنهایی یه عمر اون رو توی این باغ آب دادم...
و ازش تو سرما و گرما نگهداری کردم...
---------------------------------------------------------------------
این قسمت برای توست...
یادته یک سال پیش رو...؟؟؟
<<امروز کوه خیلی خوب بود...به من واقعا خوش گذشت....
...................
............
......
گاهی فکر میکنم کاش آدما کمتر فراموش کنن...
.....
............
...................
قول بده هفته ی دیگه هم باشی منم قول میدم کمتر سرتو درد بیارم...>>
یادته؟؟؟
هفته ی دیگه هم رفتیم که میشد دیروز۲۷/۰۸/۸۴...
بدون اینکه هیچ اعتراض یا حرفی باشه کل اکیپ کامل عوض شده بود...
همه ی بچه ها...انگار همه میدونستن و همه هم {باید} خاصی تو ذهنشون بود...
عجب حال و هوایی...
میان {عدم و برهوت} ذهن تو...
و {ماندن و جاودانگیه} ذهن من بود...
یه ضرب المثل فرانسوی:
آنچه را زن بخواهد، خدا خواسته است
آره...انگار واقعا همینطوره...
آخه برهوت تو به جاودانگیه من پیروز شد و برای همیشه مردیم...
راستی...
داشتم عکسای امروزه یک سال پیش رو نگاه میکردم که...
2 تا عکس خیلی برام جالب بود...
2 تا عکسی که یه نفر چقدر با حرص و ولع...
از پچ پچهای ما....
گوش دادنمون به آهنگ با اون 6600 خدا بیامرز من...
اون هم با یه هندزفری...
و نزدیک هم نشستن من و تو...
بدون اطلاع داشتنمون..
گرفته بود...
بگذریم...دیگه جای گله نیست...
----------------------------------------------------------------------------
پس یادتون نره...
جایزه ی اول این هفته برای مسافر۸۵...
به خاطر یاد آوری دارایی هام(دوستای خوب این باغ)
و جلوگیری از ناشکری هام((تنهایی))...
متاسفانه وبلاگ نداری که لینکتو بدم...
به بهترین کامنت تو هر پست یه شاخه گل که با دستام بزرگش کردمو میدم...
با اسم خودش و لینک برای ویزیت وبلاگش....
حالا بدویید و نظرات خوشگلتون رو برام بنویسید...
یا حق
روز عمل رسید...دوشنبه...ساعت 10 صبح...
مثل همیشه..آروم...دوست داشتنی...آبیه آبی...مثل چشماش...
خدایا....
ممدم کم...
حتی بلد نیستم دعا کنم...
حتی بلد نیستم از تو بخوام...
من هیچی نمیدونم...
قسمت میدم به مردونگیه هر چی مرد...
چیزی از تو میخوام که با هیچ مالی قابل خرید نیست...
با هیچ توانی قابل کسب نیست...
اصلا به مغز من نمیگنجه...
همین الان بابا رفت تو اتاق عمل...
خواهرم گریه میکنه...نمیتونه خودشو نگه داره...
اولین بوسه به سری که تراشیده شده بود برای...
و اشکی که چشمای دریاییه بابا رو گرفت و نا آرومش کرد...
هانی رو بردن...
میدونین که دختر عشق باباشه...اونم این دختر...
بغضی که گلوی منو مثل یه دریای طوفانی گرفته...
و منتظره تا برسم پشت علامت ورود ممنوع...
پشت اون شیشه ی تاری که فقط دو جا پشتش رو میبینی...
۱. فیلم...
۲. کابوس شب قبل...(اگه خوابت ببره)
برادرم میره برای امضای رضایت نامه...
با همون اقتداره همیشگیه مردونش....
با همون ادعای همیشگی که دنیا رو میخره در هر ثانیه...اما اینجا جای پول نیست...
اونقدر گریه کرده که دیگه...معلوم نیست کیه...
حیف که مثل قدیما نیست...وگرنه فقط تو این شرایط آغوش اون برام گرم بود...
اونی که بهترین بود یه روز...
اما حالا چی...
هیچ....
حالا کیو دارم؟؟؟
هیچ کس...
یکی نیست تا منه خسته...
واسه ی دستاش بمیرم...
وقت دل گیریه چشمام...
توی آغوشش بگیرم...
یکی نیستش که بتونم...
از دلم براش بخونم...
تو طراوت دو دستش...
تا که زنده ام بمونم...
دوشنبه عصر...بعد از عمل...
حالا دیگه عمل به خیر گذشته و همه چیز خوبه...
بابا الان تو ای سی یو هست و ما اجازه ی ورود و دیدنش رو نداریم...
اما من یکی که طاقت ندارم...اونقدر تقلا کردم که بلاخره برای لحظاتی دیدمش...
مثل همیشه..آروم...دوست داشتنی...آبیه آبی...مثل چشماش...
هنوز به هوش نبود...اما به زور من به هوش اومد...
اول از همه گفت....اااا پسر تو که هنوز موهات بلنده...
گفتم ای بابا رفیق ما همش 5 ساعته که هم رو ندیدیم....
بگذریم...حالا بگو دو دوتاااا....اروم تر از همیشه گفت...چهار...
گفتم شماره تلفن خونه...گفت...
اتاق خیلی گرم بود...2 بار پشتشو بلند کردم و فوتش کردم...
در حدی که سرما نخوره...
پاهاشو ماساژ دادم تا از ثبوت خواب نره...
آره اون پدرمه...خوب خوب....از این عالی تر؟؟؟
مثل همیشه..آروم...دوست داشتنی...آبیه آبی...مثل چشماش...
((یه گله ی کوچیک گر چه حق ندارم اما تا یادم نرفته میخوام بگم....
از تو که بهترینه تمام لحظه هام بودی خیلی بیشتر از یه مسیج خشک انتظار داشتم...
من که میدونم به باغ تنهایی سر میزنی و میخونی...اگه جاهامون بر عکس بود من.....))
باز هم بگذریم...
گفتم که...حقی برای گله هم نمونده...
از همه ی دوستای واقعیم توی این باغ بزرگ و تاریک ممنونم...
از همه ی دستای کوچیک و بزرگ که رو به اون بالاییه ما رو دعا میکردن...
یه غریبه ی عزیز ازم خواسته بود برای خواهرش دعا کنم...حتما این کارو میکنم...
من نتیجه گرفتم....خدا به تو هم نتیجه ی دلخواهت رو بده...
جمعه صبح...
حالا دیگه بابا خونست و همه چیز خوب پیش میره...
مثل همیشه..آروم...دوست داشتنی...آبیه آبی...مثل چشماش...
حال منم این روزا بهتره...
درسته که همچنان تنهام....
اما خوشحالیه این روزا جایی برای غم تنهایی نذاشته...
شنبه 1385/8/20
اگه امروز هنوز بودی و بودیم....دقیقا میشد یک سال...
یک سال گذشت از اون روزی که تو کوه بهت گفتم...
...... کوچولو حال و اوضاع به کامته؟؟؟
زمونه خوب میگذره؟؟؟
و تو فقط و فقط با یک نگاه....همه ی حرفی که میخواستم بشنوم رو زدی....
گر چه(به اجبار) از من جدا شدی اون روز...
اما این جدایی مثل سفر کردن بود...نزدیک و نزدیک تر...
مرسی از همه ی بودنت تو تمام این مدت...
هنوز هم میگم...
{{حتما و حتما...
باید و باید...
همچون تویی در همین مقطع زمانی((حتی کمتر از یک سال))
وارد زندگیه همچون منی میشد که شد....}}
ساده دل....
سلام امروز یکشنبه ۱۴/ ۸ بلاخره اون روز رسید...
ساعت ۵ صبح شده و هنوز خیسیه چشمام یه لحظه امونم نداده به خواب...
ساعت ۷:۳۰ میریم بیمارستان (جم) برای انواع آزمایشات...
خوشبختانه به دلیل اسرار مکرر بنده...
و آگاهیه همه ی فامیل از یکشنبه های خوش شانس من عمل اصلی به دوشنبه انتقال پیدا کرده...
و فردا فقط آزمایش و آمادگیه...از این لحاظ خیلی خوشحال شدم...
پس آپ خوشحالیه منو از سلامتیه پدر....دوشنبه شب بخونید دوستای گلم...
به امید او که جز اویی نیست برای امید...
یا حق.
حتما آهنگ جدیدم رو بشنوید...
حکایت زندگی و پوکی روحم توی این روزای سخت.....
روی دریا خونه ساختی ساده دل...
خیلی دیر یارو شناختی ساده دل...
تو قمار ناگوار عاشقی...
همه ی هستی تو باختی ساده دل...
منم اون عاشق دیوونه ی اون...
که اومدم باز در خونه ی اون...
اما اومدم تا نفرینش کنم....
نفرینمو به قلب سنگینش کنم....
آآآآآآآآی ساده دل....
اما نفرین که کار قلب تو نیست...
تو برو رو خط قلبت بنویس...
که دیگه تنهاییا پایون نداره...
اخه درد تنهایی گلایه نیست...
پدرم...
فقط اومدم که بگم....
دقیقا هفته ی دیگه توی همین یکشنبه های ابریه دل من...
صبح زود...اول وقت...
عمل...
دعا کنین بابام مثل همیشه سرشار از آرامش با متانت همیشگیه مردونش از اون اتاق بیرون بیاد...
بیاد تا مثل همیشه سایه ی خوش رنگش بالای سر پسر ته تقاریش بمونه...
(چقدر لوس کردم خودمو نه؟؟؟)
از همتون ممنونم....واسه ی همه ی محبت های بی کرانتون...
و باز هم شرمنده ام از ناتوانیه این روزها به شرکت در ضیافت هاتون...
خدایا ممدی کن...
یا هو مددی کن...
بر مسکینت نظاره..
به حرف و عددی کن...
یا حق به حقیقت برسانم...
یا هو قسمت دهم به جانم...
ای دل به صفای اهل خویشت...
ای جان به هوای نفس خویشت...
قسم دادم دل و جان به شفایت....
پدر سالم شدی؟؟؟من خاک پایت...
ببخشید...همین الان فی البداهه اومد...چقدر نا منظمه...
قول میدم دفعه ی بعد بهتر باشه...
بیاین پیشماااااا.....دلم بدون شما خیلی میگیره...
دیوونه ام دیوونه....
.
.
.
بابا...
.
.
.
پدر نازنینم...
.
.
.
عمل...
.
.
.
مغز...
...................................
...................................
خدایا...کجایی؟؟؟
نمی تونم...به خودت قسم...
وقتش نیست...فکر بد...هزار راه...
دیوونه ام...دیوونه...
عذر میخوام اگه واقعا روحیشو ندارم که به خونه های زیباتون مهمونی بیام...
ضیافته شما بهترین و آروم ترین جای دله منه...
اما این روزا...
محتاجم به دعا...مثل همیشه...
کمک میکنید؟؟؟
براش دعا کنید...خواهش میکنم...