ساده دل....
سلام امروز یکشنبه ۱۴/ ۸ بلاخره اون روز رسید...
ساعت ۵ صبح شده و هنوز خیسیه چشمام یه لحظه امونم نداده به خواب...
ساعت ۷:۳۰ میریم بیمارستان (جم) برای انواع آزمایشات...
خوشبختانه به دلیل اسرار مکرر بنده...
و آگاهیه همه ی فامیل از یکشنبه های خوش شانس من عمل اصلی به دوشنبه انتقال پیدا کرده...
و فردا فقط آزمایش و آمادگیه...از این لحاظ خیلی خوشحال شدم...
پس آپ خوشحالیه منو از سلامتیه پدر....دوشنبه شب بخونید دوستای گلم...
به امید او که جز اویی نیست برای امید...
یا حق.
حتما آهنگ جدیدم رو بشنوید...
حکایت زندگی و پوکی روحم توی این روزای سخت.....
روی دریا خونه ساختی ساده دل...
خیلی دیر یارو شناختی ساده دل...
تو قمار ناگوار عاشقی...
همه ی هستی تو باختی ساده دل...
منم اون عاشق دیوونه ی اون...
که اومدم باز در خونه ی اون...
اما اومدم تا نفرینش کنم....
نفرینمو به قلب سنگینش کنم....
آآآآآآآآی ساده دل....
اما نفرین که کار قلب تو نیست...
تو برو رو خط قلبت بنویس...
که دیگه تنهاییا پایون نداره...
اخه درد تنهایی گلایه نیست...
|
+| دل نوشته ی احسان و سارا در پنجشنبه یازدهم آبان 1385 و ساعت 2:20 قبل از ظهر |