تبليغاتX
باغ تنهایی ها

خانه | آرشیو | پست الکترونیک
درخت خشکی بیش نمانده از من
نهال تازه رسی گفت با درختی خشک

 

که ازچه روی، ترا هیچ برگ و باری نیست


چرا بدین صفت از آفتاب سوخته ای

 
مگر به طرف چمن، آب و آبیاری نیست


شدی خمیده و بی برگ و بار و دم نزدی
 

به زیر بار جفا، چون تو بردباری نیست


جواب داد که یاران، رفیق نیم رهند  


به روز حادثه، غیر از شکیب کاری نیست


تو قدر خرمی نوبهار عمر بدان

 
خزان گلشن، ما را دگر بهاری نیست


شکستگی و درستی تفاوتی نکند  

 
من و ترا چو در این بوستان قراری نیست


تو نیز همچو من آخر شکسته خواهی شد  

 
حصاریان قضا را ره فراری نیست


هر آنچه می کند ایام می کند با ما

 
بدست هیچ کس ای دوست اختیاری نیست


اگر سفینه ما، ساحل نجات ندید

 
عجب مدار، که این بحر را کناری نیست

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

سلام...
امروز چطورین؟؟؟
چه خبرا دوستای خوبم؟؟؟
خوبین خوشین؟؟؟
امروز اومدم تا چند تا چیز رو بگم...

1.اولا که چرا اینقدر میپرسید این آهنگ از کجا اومده...
بابا لذتتون رو ببرید و بشنوید...

هر وقت خواستید به خوانندش اسکار بدید بیاید بپرسید عزیزانم...

وگرنه وایستید تا آلبومش بیاد...


2.یه خبر خوشحال کننده برای همه ویزیتور هام...


از این به بعد به بهترین کامنت در هر پست وبلاگ , در پست بعدی جایزه ی مهمی داده میشه...

این جایزه برای من یکی که خیلی عزیزه...شما رو نمیدونم...

و اون چیزی نیست به جز....

یه شاخه گل محبت و عشق...

که من...صاحب باغ تنهایی یه عمر اون رو توی این باغ آب دادم...

و ازش تو سرما و گرما نگهداری کردم...
---------------------------------------------------------------------

این قسمت برای توست...
یادته یک سال پیش رو...؟؟؟

<<امروز کوه خیلی خوب بود...به من واقعا خوش گذشت....
...................
............
......
گاهی فکر میکنم کاش آدما کمتر فراموش کنن...
.....
............
...................
قول بده هفته ی دیگه هم باشی منم قول میدم کمتر سرتو درد بیارم...>>

 

یادته؟؟؟

هفته ی دیگه هم رفتیم که میشد دیروز۲۷/۰۸/۸۴...

بدون اینکه هیچ اعتراض یا حرفی باشه کل اکیپ کامل عوض شده بود...

همه ی بچه ها...انگار همه میدونستن و همه هم {باید} خاصی تو ذهنشون بود...


عجب حال و هوایی...

میان {عدم و برهوت} ذهن تو...

و {ماندن و جاودانگیه} ذهن من بود...


یه ضرب المثل فرانسوی:
آنچه را زن بخواهد، خدا خواسته است


آره...انگار واقعا همینطوره...

آخه برهوت تو به جاودانگیه من پیروز شد و برای همیشه مردیم...

راستی...
داشتم عکسای امروزه یک سال پیش رو نگاه میکردم که...

2 تا عکس خیلی برام جالب بود...


2 تا عکسی که یه نفر چقدر با حرص و ولع...

از پچ پچهای ما....

گوش دادنمون به آهنگ با اون 6600 خدا بیامرز من...

اون هم با یه هندزفری...

و نزدیک هم نشستن من و تو...

بدون اطلاع داشتنمون..
گرفته بود...
 بگذریم...دیگه جای گله نیست...


----------------------------------------------------------------------------
پس یادتون نره...

jayeze جایزه ی اول این هفته برای مسافر۸۵...

به خاطر یاد آوری دارایی هام(دوستای خوب این باغ)

و جلوگیری از ناشکری هام((تنهایی))...

متاسفانه وبلاگ نداری که لینکتو بدم...


به بهترین کامنت تو هر پست یه شاخه گل که با دستام بزرگش کردمو میدم...

با اسم خودش و لینک برای ویزیت وبلاگش....
حالا بدویید و نظرات خوشگلتون رو برام بنویسید...
یا حق

|+| دل نوشته ی احسان و سارا در شنبه بیست و هفتم آبان 1385 و ساعت 10:47 بعد از ظهر |