آخ دلم... وای دلم
سلام...
امروز هم باز نمیتونم به دوستای خوبم یه عالمه عشق و شادی کادو بدم...
به خدا من دوست دارم باغ تنهایی با تموم تنهاییش , شادی و خوبی به شما هدیه کنه...
اما امان از روزگار که اینبار هم مثل هر دفعه به من فرصت خوب نوشتن رو نمیده...
من فردا باید برم بیمارستان...برای کاری که هر 9 ماه(تقریبا)کابوس من میشه...
تازه این دفعه خیلی بهتر شد که به محض خبر دار شدنم وقتم رسیده و فوری دارم میرم...
وگرنه از یه هفته قبلش هر دفه کلی دپرس میشم...
امیدوارم خندتون نگیره اما این هیولایی که ازش حرف میزنم چیزی نیست جز...
کولن اسکوپی...
هر کی میدونه چیه که خوب خدا به سرش نیاره ایشالا...
من یکی که خیلی درد میکشم و هر بار جیغم در میاد...
شایدم من یکی خیلی ناز نازیم...
خلاصه که یه روزه دیگهههه زووود خوب میشم ایشالا...
برام دعا کنینااا...اگه وضعم خراب باشه همونجا بستری...البته عادت شده دیگه...
خوب 3 ساله که درگیرم با این بیماری...
این هم روش...
(((پیوست دوشنبه عصر:
من اومدم خونه و بستری هم خبری نیست...حالا یه دوره کورتون میخورم و خوب میشم زودی...
همه چیز خوب بود...خوب البته با ۴ تا آمپول بیهوشی به جای یه دونه...
فیل هم بود میخوابید دیگههه.....ببخشید اگه نگرانتون کردم....)))
این هم از متن این هفته:
فروتن باش ولی غرور خود را حفظ کن...
خم شو اما سر افراز بمان...
خود را خالی کن اما سر افراز بمان...
خود را به مشکلات زندگیت بفرسای ولی همیشه تازه بمان...
چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگري ببيني...
و هزار بار در خودت بشکني...
و آن وقت آرام زير لبت بگويي:
گل من باغچه ي نو مبارک
قول میدم پست بعدیم مثل قدیما یه شعر از خودم باشه...
(هر چقدر هم شده زشت...اما میگمش)...رو که نیست...
خوب...
حالا نوبت چیههههه؟؟؟
جااااااااااااااااااااایزه...
گل این هفته از عکس های کوهه که خودم گرفتم...
دیگه اورجینال ماله خود باغ تنهایی هاااااست...
خوب حالا برنده کییییییییییییییییه؟؟؟؟
ضمن تشکر زیاد از همه ی دوستای گلم...
مثل...سارا...یه نفر...دختر شاد و شیطون...لیدا...مژده...
فرزانه...همون...هستی...و البته مارال...
که البته جوایز بعدی مال اونهاست...
میخوام با اجازه ی همشون جایزه رو بدم به...
...............................
.....................
..........
....
.

امیر کفاشیان
که خیلی قشنگ راجب اندیشیدن ما آدما به آینده حرف زد...
و خزون و یکرنگیش رو به بهار رنگارنگ برتری داد...
حرفت کلی به دردم خورد امیر جان...
امید دارم به جبران...
به بهترین کامنت تو هر پست یه شاخه گلی که با دستام بزرگش کردمو میدم
با اسم خودش و لینک برای ویزیت وبلاگش....
حالا بدویید و نظرات خوشگلتون رو برام بنویسید...
یا حق
|
+| دل نوشته ی احسان و سارا در یکشنبه پنجم آذر 1385 و ساعت 3:33 قبل از ظهر |