رازقی پر پر شد...
باغ در چله نشست...
تو به خاک افتادی...
کمر عشق شکست...
ما نشستیم و تماشا کردیم.....
دلم میخواد گریه کنم...
برای قتل عام گل...
برای مرگ رازقی...
دلم میخواد گریه کنم...
برای نابودیه عشق...
واسه زوال عاشقی...
وقتی که قلبا و گلا...
شکسته و پر پر شدن...
وقتی که باغچه های عشق...
سوختن و خاکستر شدن...
منو تو از گل کاغذی...
باغچه ای داشتیم توی خواب...
با خشتای مقوایی...
خونه میساختیم روی آب...
...(یادش به خیر اون دلای ساده زیر درخت پرتقال تو حیاط... شمال)
وقتی که ما تو جشن شب...
ستاره بارون میشدیم..
وقتی که پشت سنگره...
سایه ها پنهون میشدیم...
از نوک بال کفترا..
خون پریدن میچکید...
صدای بیداریه عشق...
رو خواب شب خط میکشید...
دلم میخواد گریه کنم..
برای قتل عام گل..
برای مرگ رازقی..
دلم میخواد گریه کنم...
برای نابودیه عشق...
واسه زوال عاشقی...
از پشت دیوارای شهر...
انگار صدای پا میاد...
آواز خون در به در...
انگار یه همصدا میخواد...
ابر سیاه رفتنیه...
خورشید دوباره در میاد..
دوباره باغچه گل میده...
از عاشقا خبر میاد...(اما خبر مرگ عشق هاشون)
دلم میخواد گریه کنم..
برای قتل عام گل..
برای مرگ رازقی..
دلم میخواد گریه کنم...
برای نابودیه عشق...
واسه زوال عاشقی...

گل این دفعه برای دوست عزیز و خوبم...
ریحانه...
به خاطر متن زیبایی که نوشته بودند...
چقدر زمان زود میگذرد...
من که خیلی دوستش داشتم...
ممنونم از شما دوست خوبم...
تا یکشنبه ی دیگه که یه شعر زیباتر بیارم...
یا حق
|
+| دل نوشته ی احسان و سارا در یکشنبه هفدهم دی 1385 و ساعت 1:26 قبل از ظهر |