|
مسافر خسته منم
شبی در خواب٬ او را با رقیبان در سخن دیدم...... نبیند هیچ کس در خواب یا رب آنچه من دیدم
شبی پرسيدمش با بي قراری ... به غير از من کسی را دوست داری ؟
به چشمش اشک شد از شرم جاری ... ميان گريه هايش گفت : آری
| +| دل نوشته ی احسان و سارا در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت 7:32 بعد از ظهر |
|
حرف دل
منم اون مرد غریبی... که دل از دنیا شکسته... خسته و غمگین و تنها... کوه غم راهشو بسته... درد و رنج و گریه کردن... اگه اینه قصه ی من... مردنم صد دفه بهتر... تا به زندگی رسیدن...
احسان رضایی متولد 22 دی 1365
هیچ حرفی برای گفتن نیست.غمم را روی دلتنگی ام می گذارم.نمی خواهم هیچکس بفهمد که تنهایم...حتی خدا...و خدا هم تنهاست!حقیقت است ولی انقدر در دغدغه های زندگی گم شده ام که خودم خودم را نمی شناسم!؟حتی تنهایی هم گاهی زمزمه های شبانه ام را از یاد می برد...شاید متولد تابستانی سرد باشم اما غمگین مثل پاییز!و شاید در غروب زمستانی گرم پروانه ی وجودی شدم...نمی دانم!؟!؟!اما تنهایم مثل تو...ولی با تو تنهایی چه قدر زیباستّ!قرار نیست کاری شود....تنهایی نمناکم از کنارت رد می شود....مرا تا همیشه ببخش!
سارا لطفی متولد 9 مرداد 1368
منوی اصلی
صفحه نخست
ایمیل و آی دیه شخصیه من
آرشيو مطالب
خانگي سازی
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها
خاطره های گذشته
همه با مرام تر ها
ای همه ی وجود من مهتاب کلید بهشت یه دختر شیطون(و باحال) غریب آشنا هستی _ دیگه دیگه آموزش برنامه نويسي آرزو سوشیانت فرشته نغمه های غم انگیز
آرشيو پیوندها
همه با مراما
border="0">
امکانات
|