یه حرف تازه...
قسم به آسمون به خدای مهربون
هفت رنگ رنگین کمون خیلی تو رو می خوام
قسم به تموم دنیا به اینجا و به اونجا
به این ماه زیبا خیلی تو رو می خوام
قسم به چشمای روشن خاطره های تو و من
به رویای همیشه بودن خیلی تو رو می خوام
قسم به قرارای بی قراری به تولدهای بهاری
به عشقی که می یاری خیلی تو رو می خوام
قسم به دیوونگیم به پوچی زندگیم
به گریه های همیشگیم خیلی تو رو می خوام
قسم به گیتار خودت به جشن تولدت
به صورت مثل گلت خیلی تو رو می خوام
قسم به دل دیوونه ام به عشق مجنونم
به هر چی می دونم خیلی تو رو می خوام
قسم به ریحان و پونه به کبوترای بی آشیونه
اینو فقط خدا می دونه خیلی تو رو می خوام
قسم به تک تک اشکام به بغض تو صدام
به آرزوی چشمام آره!خیلی تو رو می خوام
سلام...
از این به بعد باید من و شعرامو توی این وبلاگ تحمل کنین...
می دونم شعرام به قشنگی شعرای احسان جان نیست اما دیگه دیگه....
خیلی از احسان عزیز و مهربونم تشکر می کنم برای اینکه این افتخارو بهم داد تا بیام و اینجا بنویسم..
و ازش معذرت خواهی می کنم برای اینکه همه ی فکرایی که واسه این وبلاگ داشت رو من خراب کردم..
دوست دارم احساسی که الان دارم بهتون بگم...
احساس گفتنی نیست
اما امیدوارم این تجربه رو یه روزی داشته باشین..
یه تولد دوباره...!؟!؟!
درست مثل زمانی که به دنیا اومدی و تازه چشاتو به این دنیا باز کردی..
بدون هیچ غم و غصه ای و دغدغه ای ....صاف و پاک ...
یه شروع نو...!؟؟؟!
درست مثل اول ابتدایی...
بدون هیچ استرس و ترسی واسه ادامه ی راه....
با همه ی این حرفا ما رو از یاد نبرین که واسه ما دعاتون باعث افتخاره....
اینم از اولین یادگاریم
سارا
یا حق
|
+| دل نوشته ی احسان و سارا در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 و ساعت 11:31 قبل از ظهر |